|
|
|
|
|
چای پای خدا خوابی دیدم خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم . بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد. در هر صحنه دو جفت جای پاروی شن دیدم یکی متعلق به من و دیکری متعلق به خدا. وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و جای پاهای روی شن نگاه کردم. متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام فقط جفت جای پا روی شن بوده است . همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است. این واقعه برایم ناراحت کننده بود ودر باره اش از خدا سوال کردم : خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام فقط یک جای پا وجود داشت. نمی فهمم چرا هنگاهی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی؟ خدا پاسخ داد بنده بسیار عزیزم من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت اگر در آزمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:36 توسط رضا
|
|
||